خرید بک لینک

1. چقدر همهچیز سریع و سخت و زشت و بد گذشت. پارسال تا به امروز را میگویم. گذشت با این تفاوت که هیچ گمان نمیبردم که زنده بمانم، در حالیکه از همهی زمانها بیشتر میدانستم که باید زنده بمانم که اگر میمُردم، هلاکت واژهی مناسبی برای توصیف مرگم میشد. شب عاشورای پارسال گفته بودم که چقدر همهچیز شبیه دوسال قبل است. راستش حالا و امسال، دیگر آبرویی برای من نمانده است که چیزی بخواهم. اما اعتراف میکنم که هنوز همان آدم پارسال و دوسال قبل هستم با این تفاوت که رویی سیاه و دلی سنگ از خود ساختهام!

2. یکی از سهسالی که قم بودهایم، شامغریبان شمع روشن کردیم. حقیقتش آن روزها تصور مناسبی از وقایع محرم نداشتم. نه از سختیها و رنجهای کربوبلا و نه از درد غربت و نه از زخمزبان و تحقیر و اسارت و نه از... . حالا هم یه زعم بیتجربگی تصور و درک کاملی ندارم. اما شاید آنقدری متوجه باشم که خونم به جوش بیاید. شاید آنقدری متوجه باشم که از دیدن خلوتیِ حرم ارباب رقیهسلاماللهعلیها حالم گرفته شدد. شاید آنقدری متوجه باشم که دلم بخواهد هرچه زودتر بیاید منتقم فاطمهسلاماللهعلیها...

عنوان را هم که خواندم مرا بدجور لرزاند. من همیشه اینگونه نگاه کردهام. که آن لحظهی وقوع حوادث، ماه چه میکرد؟ آسمان چگونه بود؟ زمین از خجالت آب نشد؟ چه کشیدهاند این جامدات مسخر فرمان الهی...

3. پس از عزا. سازمان ایدهای را دارد اجرا میکند با عنوان «پس از عزا». اسمش ایدهی خوبی به ذهنم رساند. - حال اینکه آنها چگونه اجرا میکنند را نمیدانم؛ اگر قابل توجه باشد منتشرش میکنم. - اما بیایید ما برای خودمان اجرایش کنیم. با این مضمون که پس از عزا و هیأت و سینهزنی و مراسمات، تا چه اندازه به امام فکر میکنیم؟ چقدر عاشورا را وارد زندگیمان میکنیم؟ چه تغییری در خود - و طبعاً در زندگی و جامعه - ایجاد میکنیم؟ بیایید به این مهم واقعاً فکر کنیم. پس از عزا چه میکنیم؟

+ اگر از من بپرسند یکی از بهترینهایی که شنیدهای را بگو، این مداحی را معرفی کنم. فرقی نمیکند چه زمانی باشد. این نوا همیشه در من اثر دارد. بشنوید

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 5:34

صفحه بندی