خرید بک لینک
فکرش را بکنید. دیشب امام ما، خارها را برمیداشت تا مبادا به پای بچهها برود. دیشب امام ما به این فکر میکرد که اهلبیتش اسیر و آواره میشوند. دیشب برای آخرین بار آنها را سیر میدید. دیشب میدانست امروز ظهر...
مثلا فکرش را بکنید. امروز و شاید حالا، اباالفضل العباس در برابر بچهها قرار میگیرد. امروز او مشکش را نگاه میکند، بچهها را نگاه میکند، امامش را نگاه میکند؛ و راه میافتد. امروز او به شریعه میرسد. دست در آب میبرد. و آب را فرو میریزد. امروز عباس دستهایش را میدهد و امیدوار است. اما مشک را که میزنند، دیگر...
فکرش را بکنید. امام امروز به ظهر که برسد جنگ را متوقف میکند و زمان نماز میخواهد. جماعت را اقامه میکند که سپاه ظلم و کفر، بر نماز میتازند و فریضه واجبی را ناحق میشمارند و نماز امام را باطل میپندارند. و فکرش را بکنید. چند نفر جلوی تیر دشمن میایستند تا نماز کامل اقامه شود. - آنوقت بعضی دستهجاتِ ما، وقت اذان واقعا چهکار میکنند؟! -
فکرش را بکنید. امروز حسین در قتلگاه به شمر میگوید من شفاعت تو را میکنم اگر توبه کنی. و شمر که سکههای یزید را پسندید و...
فکرش را بکنید. سری به نیزه بلند است در برابر زینب. خدا کند که نباشد سر برادر زینب...
گوش کنید. امروز صدای قرآن میآید. امروز سری بر نیزه قرآن میخواند. - و من سال به سال... -
ببینید. کوفیها. امان از کوفیها. همان کوفیانی که نامه نوشتند. همان کوفیانی که امام را خودشان دعوت کردند. همانها امروز برای سکهی کثیفی بیشتر، حاضر شدند انگشت و انگشتر را با هم... حاضر شدند گوش و گوشواره را... این کوفیها، این لعنتیها، پیامبر و امام را میشناختند و کاری کردند که... مقدسنماهایی که حکم بر باطل بودنِ امام میدهند و عوامی که نادانند و چشمبسته...
فکرش را بکنید. تا به امروز غروب، اهل بیت حرمی به اسیری میروند که جوانهایشان را کشتهاند. که اصغرشان را از دست دادهاند. که... اهلبیتی به اسیری میروند که نور بودند و نور دادهاند. اما کوتاه نمیآیند. اگر زینب نبود، کربلا در کربلا میماند.
فکرش را بکنید. آنوقت من ماندهام در اینجا و به چه فکر میکنم؟ به چه لعنتی؟

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 5:34

صفحه بندی