خرید بک لینک
تا مدتی قبلتر، نمیدانستم که سردرد چیست. کلا دربارهی شناخت مفاهیم دردطورانه مشکل داشتهام. یادم است که مدتها قبل، مدت زیادی نمیتوانستم درک کنم که دردِ دل یا دلپیچه چگونه است. هرچند خود پیشکسوت دردهای گوارشی بودهام!
اما راستش گمان میبرم که این روزها نه تنها سردرد، که بهدرک بسیاری از روابط پیچیدهی دردگونه رسیدهام. روز اول مدرسه، از صداها شدیداً سردرد میشدم. و امروز جداً یک حملهی پیشبینینشده را میزبان بودم. هرگز گمان نمیبردم که روزی اینقدر افسرده بشوم. هرگز افسردگی را اینگونه از نزدیک لمس نکرده بودم. هیچوقت به این باور نرسیده بودم که تنها راه پاکسازی گذشتهی تیرهوتار، از بین بردن آینده است. چرا که انگار قرار نیست هیچزمانی گذشته دست از سرمان بردارد. همیشه سردرد میشویم و باز... هیچوقت اینقدر خود را نابودشده ندیده بودم. هیچوقت اینقدر از دسترفته نبودهام. جداً درد دارد. خیلی درد دارد. اما کم نیاوردهام. هیچوقت نباید کم بیاورم. لازم به توضیح نیست که ما در یک جنگ هستیم. یک جنگ سخت و سنگین. یک جنگ پایانناپذیر. جنگ است و جنگجو میخواهد. جز این باشد، زندگی را نمیشود زیست!

برچسب: دردواره, نویسنده: سام حکیمی تاريخ: چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت: 4:32

صفحه بندی