بدونِ هیچ دلیلی این روزا خیلی دیر خوابم میبره ... همینجوری زل میزنم به سقفِ محوِ اتاق :|
دیشب حدودای 3 بود که خوابیده بودم که هنوز خوابم سنگین نشده بود و یه جورایی تغییرات محیط رو حس میکردم ... با صدای خیلی خیلی شدید بارونِ دوست داشتنی ، کلا از خواب بیدار شدم! محاله بتونید همچین صدایی رو تصور کنید! اون شدید بود که فکر کردم داره از این تگرگ های درشت میباره [که البته تگرگ نبود] و یهو نگران ماشینمون شدم که تو حیاطه و اتفاقا چون همه پارک کرده بودن ، راهی هم نبود که از حیاط ببریمش زیر سقف پس گفتم هرچه بادا باد و فقط سعی میکردم از صداش بترسم! :)) خیلی وحشتناک بود واقعا! ... فکر میکردم تازه ساعت 4 شده باشه ؛ وقتی دیدم از شیش هم گذشته ، باورم نمیشد :|
هنوز هم خیلی شدیدطور داره میباره ، ولی نه به شدتِ شیشِ صبح :)
+ سوالی که در عنوان مطرح شده ، جواب های جالبی میتونه داشته باشه :)
برچسب: تا حالا با هیچ دختری نبودم,تا حالا با زنی که,تا حالا شده بابک,تا حالا شده بابک جهانبخش آکورد,تا حالا شده بابک متن,تا حالا دقت کردین باحال,تا حالا شده از بابک,
نویسنده: سام حکیمی