چیزی ندارم بگم. هرچقدر مسخره و بیمعنی باشه، خستهم. گیج شدم. نمیدونم واقعا!
بعضی وقتها باید زندگی رو تقسیم بر دو کرد. بعد ضربدر سه. بعدش فقط باید نشست و نگاهش کرد تا تموم بشه.
یه عهدِ نانوشتهای برام حکمفرما شده بود که تا وقتی واقعاً داغون نشدم ، سراغ این آهنگ نرم! یه قولِ نانوشته بود انگار! اصلاً سمتش نمیرفتم. همین چند دقیقهی پیش یادش افتادم. پخشش کردم. داغون بودم؟ نمیدونم.
+ هیچوقت فیلمی رو که نباید ببینین، نبینین! وقتی میدونین نباید ببینین نبینین! همه و همهی اون یکساعت و بیست و هشت دقیقهی دیروز داشتم دیوونه میشدم. داشتم میترکیدم. خیلی لعنتیطورانه یادم میآورد هرچیزی رو که نباید!
برچسب:
نویسنده: سام حکیمی