خرید بک لینک

پنجشنبه برایِ چندمین بار به خودم ثابت کردم که بدتر از من اگه وجود داشت من که دیگه رسالتی نداشتم!

و جمعه سراسر به بیحوصلگی گذشت. جمعهای که میتونست بهتر باشه؛ مثل زندگیای که میتونست بهتر باشه!

دیروز امتحان شیمی داشتم. اونطور براش نخونده بودم. حتی توضیحاتش رو هم آنچنان بلد نبودم. ولی خب، خدا خودش رسوند. حقیقتش دیگه اونقدر رو ندارم که بهش بگم کمک کن. دیگه خودمم فهمیدم که بیشعوری حدی داره.

دبیر ریاضی خیلی خوبه. هرچند که بخاطر کمکاریِ خودم درسش رو کامل نفهمیدم هنوز، ولی همینکه وقتی متوجه میشه امتحان شیمی داریم، زیاد همراهی نخواست و سوالی نکرد ازم، یعنی خیلی باشعوره. اصلاً همینکه ترم نمره پایانی رو داد 19/5؛ در حالی که میتونست 16 و 17 هم بده خیلی خوبه، در مقابل که دبیر زبان مستمری که میانگین هم اگه گرفته میشد میتونست 19/5 باشه رو در کمال وقاحت داد 18! بهنظرم همونی که اول سال گفتم دربارهش درست بود، شبیه ساواکیهاست :| فردا هم امتحان زبان دارم. کلاً اعتماد بهنفسم دربارهی زبان از بین رفته :/

دیروز زنگِ فارسی رفته بودم لپتاپ بیارم برای کلاس ؛ رفتم بردارم که دیدم آقای ر. گفت فلانی[خرخون شماره یک] صحیفه اول شد. گفتم چه خوب. با خودم گفتم اگه نهج البلاغه مقام میاوردی میگفت دیگه، نیاوردی حتما. چیزی نمیخواستم بپرسم ولی خودش صدا زد گفت یه دیقه بیا اینجا ببینم، نهجالبلاغه بودی؟! گفتم آره. نگاه کرد. نگاه کردم. یهو بلند گفت خودشه! اول شدی. آروم گفتم چه خوب... خودم خیلی هیجانزده نشدم. ولی آقای ر. خیلی خوشحال شد :)) راستش بخاطرِ اینکه استانی نیاز به کنفرانس داره، اونقدرا هم خوشحال نیستم. خوبه اول شدن، ولی من کنفرانس دادن بلد نیستم اصن :/ کنفرانس که هیچ، حرف زدن توی یه جمع هم بلد نیستم حتی :| سخته دیگه :/

:::

امروز زنگ اول فیزیک داشتیم. باید همهی مسئلهها رو حل میکردیم. خب دیروز من همون اولش که یه نگاهی به سوالاش کردم، گذاشتمش کنار :)) سخته :| خداروشکر از من نپرسید :)) ولی کتابم رو دید و اشاره کرد به ننوشتنم ولی چیزی نگفت :|

زنگ دوم عربی داشتیم. و خب زنگ عربی همیشه خوب بوده تا حالا :دی :))

زنگ آخر هم امتحان فارسی. خیلی کم خونده بودم واسش و این اصلاً خوب نبود. نمیدونم چرا برای فارسی اینقدر کم میخونم. خیلی بده. اگه "امشب" رو مشتق قبول کنه، میتونم به نمرهم امیدوار باشم :| "سرباز" هم مرکبه دیگه!؟ ://

.

+ و چقدر مسخرهست که راه رو اینقدر زود گم کردم، اگه پیداش کرده باشم تا به حال!

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 15:08

صفحه بندی