خرید بک لینک

دیروز صبح [جمعه] برف تازه شروع شده بود. هنوز همه جا سفید نشده بود و برف هم پراکندهتر بود ، اما پیشبینیها درست از آب در اومد و برف شدیدتر شد. باد از برف، بوران ساخته بود و همهجا و نه تنها زمین، سفید دیده میشد. در مسئلهی نشستن برف ، مسئلهی اصلی تداوم محسوب میشه. برفی که مداوم بباره، واقعا خیلی خوب میتونه تعطیلکننده باشه :دی مسئلهی دیگهای که مهم هست اینه که شب باشه!! برف توی شب جورِ دیگهای میشینه که شاید بخاطر رفت و آمدِ کمترِ آدمیزاد و ماشینهاشون باشه. در واقع اونقدری که توی دیروز نشست، دوبرابرش دیشب زمین رو سنگین کرد.

سفید بودنِ همهجا نقطهی مشترکِ روزهای برفی هست. و چقدر دیدنیه برفی که جمع شده یکجا، صاف و یکدست، بدونِ تیرگی. :)

بارشِ شب دیدنی بود. آسمون قرمز شده بود، آدم دلش میخواست همیشه همینرنگی بمونه. یهجورِ خاصی امیدبخش بود. کوچه یکسره سفید شده بود و دیگه ردِ چرخِ ماشینها دیده نمیشد. ماشینها دیگه زمینگیر شده بودن و راهی برای فرارِ از کوچه نداشتن.

دیشب خوب بود. آروم بود. دوستداشتنی بود. سرد بود. گرم میشد. تاریک نبود. دلگیر نبود. میشد کتاب خوند و از خوندنش لذت برد. میشد به تعطیلی فکر کرد و نخوابید. میشد زل زد به برفی که سریع مینشست رو زمین و بادی که هِی جابجاش میکرد. دیشب خوب بود.

صبح کم کم دیگه برف نیومد. دیگه وقتش بود که بره. رفت. اما خیلی نشسته بود. روی زمین. روی سقف. روی دیوار. روی ماشین. توی حیاط. توی خیابون و توی خونههای ویلاییِ خراب شده! ساعت یازده رفتم بیرون ولی نمیدونم چرا همش حس میکردم صبحِ زود هستش :/ بعضی کوچهها خلوت بود و سراسر سفید و این خیلی خوب بود. یهدور زدم و یهمسیرهایی رو رفتم. سعی کردم از صعبالعبورترین مسیر برم :دی خیلی وقت بود همچین ارتفاعی از برف رو ندیده بودم :)

عکسها هم در ادامه ...

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 15:08

صفحه بندی