خرید بک لینک

حالم واقعاً عجیبه. تا حالا اینطوری نشده بودم. نمیدونم چند درصدش تحت تاثیرِ فیلم هست و چند درصدش از قبل بوده. فکر کنم پنجاه پنجاه باشه. فیلمها همیشه همینطوریان. البته همیشه همینطوری نیستن. البته فیلمهای ایرانیِ اینچنینی همیشه همینطوریان. اونقدر که سعی میکنن همه و همهی بدبختیهای ملتو جمع کنن تو یه فیلم که دیگه گندشو در میارن :| نمیگم الکیه یا دروغه یا چی! ولی ...

فیلم رو هم معرفی نمیکنم :|

:::

و البته که بخشی که تحت تاثیر هیچ عاملِ خارجیای نیست، بیشتر حالم رو بد میکنه. نمیدونم چجوری میشه نوشت. واقعاً نمیشه دربارهش چیزی گفت. فاجعهست. اون عدهای که میگن اگه همهی زندگیها شبیهِ هم میشد بیمزه میشد، لطفاً برن پی کارشون!! درسته این دنیا جای عدلِ مطلق نیستو یهسری مسائل باید باشه تا اون دنیا عدالت اجرا بشه! ولی اگه همه با هم، در یکسطح متوسط از زندگی/رفاه/آرامش/آسایش/درآمد/دلخوشی و... قرار میگرفتن، الان خیلی چیزا خیلی بهتر میشد! نه؟ :|

:::

صدای پرندهها میاد. این صدا منو میبره به بهارهایی که مدرسه نمیرفتم. به همون بهار که نمیدونم چه سالی بود، پشتِ پنجرهی اتاقِ بزرگِ خونهی علیآباد. منو میبره به همون نورِ ملایم، بادِ خنک، 10 صبح ، حال خوب! حال خوب! حال خوب! چقدر اون لحظه خوب بود. یک لحظه، فوقش یکساعت!! برای همیشه موندگار شد گوشهی ذهنم. شد ایدهآلترین حالت برای یکروزِ خوب. شد نمادِ روزهای آروم. یهصحنهها و یهوقتهایی هست که آدم میدونه قراره موندگار بشه. قرار هستش که تا ابد بمونه گوشهی ذهن و هرازگاهی آدم یادش بیفته. هم خوب داره، هم بد. زیاد هم هستن!

:::

خیلی خوبه که توی یه فیلم از آهنگی استفاده کنه که دقیقاً بهش میخوره. نه از این آهنگهای دوزاری!! از اون درست و حسابیهاش! آهنگش رو هم معرفی نمیکنم :|

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 8:43

صفحه بندی