خرید بک لینک

یه برگه بهمون داده بودن، از این مشاورهها. نمیدونم چرا هیچ عکسی ازش نگرفتم دیشب :/ یکی از سوالاش همینی بود که توی عنوان نوشتم. درسته که من زدم متوسط؛ ولی زیاد بود! زیاد فکرمیکنم که چیزی نیست که منتظرش باشم!

جوابهای خرخونِ شمارهی یک رو نگاه کردم. همونی که تکفرزند بود و فکر میکرد من که تکفرزند نیستم، خوشبختِ جهانم! راستش دلم براش سوخت. بهش گفتم واقعی زدی؟ گفت آره. آخرشم گفتم ببخش که فضولی کردم :دی راستش نمیشد کنجکاو نشد با اون حرفی که اون روز بهم زد. الان بهتر میفهمم که چرا سعی میکنه رفیق باشه با همه. با همه رفتارِ مطابق داشته باشه تا صمیمیتر بشه باهاشون. زده بود زیاد براش سخته که آروم بشه. دلم سوخت. آدمها همیشه اونی نیستن که نشون میدن. مثل خرخون شمارهی یک؛ مثل من. البته زیادم پیچیدهش نکنین؛ یهروز میفهمه که هیچکس جز خودش باهاش نمیمونه. یهروز میفهمم.

:::

امروز امتحان زبان داشتیم. البته دیگه نداشتیم :دی برق رفت و دستگاه کپی قطع شد و امتحان هم کنسل :)) البته از من شفاهاً پرسید. من واقعا با اینکه اعتماد به نفسی واسم توی درس زبان نمونده ولی راضیام. خوب جواب دادم. وسطاش خیلی واضح تو دلم گفتم دیگه نمیتونی، واقعا دیگه نمیتونی ادامه بدی :)) راست میگفتم. دستام داشتن میلرزیدن و صدام هم تا حدودی میلرزید :)) ولی کاملتر از خیلیها جواب دادم :) خداروشکر :) البته نمیدونم برام نمره گذاشت یا نه:/ چون بلافاصله شروع کرد به حرف زدن و اینقدر حرفهای شعارگونه زد که من رسماً برگشتم بیرون رو نگاه میکردم که بفهمه توجهای به حرفاش ندارم :| راستش بعد از اون نمرهی الابختکیای که واسه مستمرم گذاشت کلاً از چشمم افتاد!!

:::

امروز اولینباری بود که از امتحان گرفتن دفاع میکردم و از عقب افتادنش عصبانی!! البته منظورم امتحان زبان نیست. قرار بود چهارشنبه امتحان زیست داشته باشیم. و خب خیلی هم خوب!! اما یه عده که معلوم نیست چی فکر کردن میخوان امتحانو بندازن سهشنبه یا چهارشنبهی هفته بعد :|||| طرف سه روز بخاطر برف تعطیل بوده نخونده! اونوقت میخواد پنج شنبه و جمعه هم زیست رو بخونه هم فیزیک رو:/ آخرش 10 هم نمیشه :// عاغا یا چهارشنبه یا هیچوقت :|

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 8:43

صفحه بندی