خرید بک لینک

نه حوصلهی نوشتن هست و نه حوصلهی سکوت. نه میتونم بیحرف بمونم و نه حرفی دارم. نه میدونم چی میخوام بگم و نه میتونم حرفم رو نزنم.

من بلد نیستم چیزی رو با قاطعیت بگم. تا به حال هرچی رو قاطع گفتم، خدا نشون داده بدتر از اون هم هست. ولی خب نوروز 96 میتونه یکی از نامزدهای پیچیدهترین نوروزهای عمرم باشه. با اون شروعِ دور از انتظارش، با اشتباهاتِ مداومِ من، با فکرهای اشتباه و ادامه پیدا کردنِ بیکاری!

ببینید؛ تمام توانتون رو بکار بگیرید که بد نشید. نمیدونید تغییر از «بد» به «خوب» یا حتی «عادی» چقدر سخته، باور کنید نمیدونید. هیچوقت بد نشید. هیچوقت به خودتون اجازه ندید. به هر قیمتی که شده اجازه ندید!

:::

مثل اینکه دیروز یکی از همسایهها به بابام گفته بود که ماشین رو نذار تو فضای باز که فردا باتریـش کار نمیکنه و روشن نمیشه و اینا ... بعد امروز که بابام میخواست بره بیرون، دیده ماشین استارت نمیخوره :))) باتری خراب شده :))) عجب لفظی داشت واقعاً :دی

:::

امروز یهجوری مامانم اقدام کرد برای رفتن خونهی مامانبزرگ که مشکوکم کرد :دی گفتم مهمونی سیاسی؟ مهمونی سیاسی؟ آره؟ آره؟ :دی :))) رفتم. از اول تا آخرش غیبت و بحثِ اینو و اونو کردن :| آخرش ولی بد نبود. نمیگم خوب بود، چون نبود. چون میتونست باشه و نبود. مهم نیست. ولی خب آخرش بد نبود. آره بد نبود.

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 11 فروردين 1396 ساعت: 7:25

صفحه بندی