1. دیروز چهارساعت برای مناظره وقت گذاشتم. چهارساعتِ بعدش رو هم به بحث گذروندم :)) ریاضی رو خونده بودم. توی اون هشت ساعت کاری نمیتونستم بکنم! باید همون پنجشنبه از یکی سوالم رو میپرسیدم که امروز دونمره از دست ندم! ولی شما هیچجا مثل دبیر ما پیدا نمیکنید! قرار بر این شد که هفتهی آخر، زنگ یکی رو بگیریم و از دو فصل آخر، یهامتحان دیگه بگیره و هرکدوم رو حس کردیم بهتر دادیم، همونو بگیم تصحیح کنه! چقدر خوبه آخه :))
2. هوای ابری! بارونی. خسته. دلگیر. رشت همیشه همینطوریه :/ من هنوز منتظرم هوا دوباره بهاری بشه. من خودم مصداقِ بارزِ زمستون هستم، دیگه از هوا توقع دارم ادای زمستون رو در نیاره. مرسی اه!
3. درستش میکنم. زندگی رو.
4. فارسیِ هفتهی قبل رو هیجده و نیم شدم. فاجعهی امسالم بود. خیلی راحت راه داشت برای بیست شدن حتی. من چرا نمیخونم؟ :|
5. من نمیتونم با خودم کنار بیام. و این حل شدنی نیست.
6. وقتی آدم تأثیر مثبت چیزی رو بدونه، چرا نمیتونه بهش عمل کنه؟ مثلا بدونه شیش صبح بیدار شدن خوبه، ولی باز یازده بیدار بشه! [البته فقط یهمثال بود]. مدتها قبل به این نتیجه رسیدم که باید در مقابل، قبحِ انجام ندادن، به آدم ثابت بشه. و هرجور بود بهم ثابت شد! ولی بازم دست به عملی نزدم! خدایا؟ میشه مرحلهی سوم رو بهخیر بگذرونی؟ مرحلهی دوم که منو نابود کرد -_-
+ از این پستهای بی سر و ته، که همینجوری ناخودآگاه مینویسم، آنچنان خوشم نمیاد. ولی به خودم قول داده بودم امروز، یهچیزی بنویسم، تا یهچیزی یادم نره.
برچسب:
نویسنده: سام حکیمی