خرید بک لینک
آقای روحانی؛
خودتان بهتر از ما مخالفان دولتِ فرزانهتان میدانید، که هیچیک از ما همدیگر را نمیشناسیم. نه من با جنابتان پدرکشتگی داشتهام و نه یامینپور و نه حتی رهبر معظم انقلاب. نه شهید چمران و نه دوستندارانِ خردپایهای چون خودم. شما این را میدانید که ما انسانها، در کنار هم، میشویم ایران؟ میشویم ایرانی؟ شما میدانید ما انسانها، در کنار یکدیگر وطن را معنی میبخشیم؟ شما هیچ میدانید که ایران اسلامی، بنایش بر چه استوار است؟ صداقت؟ انتقادپذیری؟ تعصب؟ منفعتطلبی؟ ایران اسلامی را میشود یکبار برای ما روخوانی کنید؟ میشود یکبار انقلاب اسلامی را از ابتدا بازنگری کنید؟ ببینید؟ میشود نظامای را که خودتان در شکلگیریاش تأثیرگذار بودهاید را دوست داشته باشید؟ میشود متهمش نکنید به سی و هشت سال زندان و اعدام؟ میشود؟! بگذریم...
حال اینکه همهی ما خوب میدانیم که جای این سخنان دیگر در این زمان نیست. نقد زیاد است. ایراد زیاد است. مشکل زیاد است. از یادبردن انقلاب هم، زیاد است. از یادبردن گذشتهی خویش نیز، بسیار زیاد. از یاد بردن راهنماییهای رهبری را چگونه میشود توجیه کرد؟ از این هم بگذریم!
آقای روحانی؛
روزهای اولی که در نود و دو آمده بودی، همه خوشحال بودند. این را مستندهایی میگویند که فیلمهای آن زمان را دارند. هرچند رقصیدن و راهبندان بیشعوریست ولی مردم، گمان میکردند منجی وارد شده است. میزدند و میرقصیدند. راستش را بخواهید افرادی را هم میشناسم که سازشان با حال و هوای روزگار کوک میشود. آن روزها میگفتند شاید خوب باشد. یادش بخیر. ولی خوشبین نبودن به سیاستهای شما، تنها دو چشم میخواست که سابقهی آمریکا رو ببیند، سابقهای که در بین مردم، فراموش شده، شاید!
آقای روحانی؛
همهی ما ایرانیها، رئیسجمهور منتخب ملتِ عزیزمان را دوست داریم. به او امّیدواریم و از او درخواستهایی داریم. درخواستهایی که گاها در وعدههایتان بوده. و گاها نبوده. در وعدههایتان اشتغال بوده که خواست همهی جوانان و بیکارانی است که گاها به نان شب نیز محتاجاند. شاید باور نکنید. ولی، به نان شب نیز محتاجاند. در وعدههایتان آزادی بوده که خواست همهی ما ایرانیهاست. البته نه در ابعاد خندهداری مثل خیابان کشیدن در پیادهروها. یا همان دیوار کشیدن! بلکه آزادی، از آنجهت که همانطور به رسانههای خودی بها داده میشود، به رسانههای گاها منتقد نیز بها داده شود. آزادی در آن ابعادی که مردم بتوانند بخواهند. کار بخواهند و نتیجه را ببینند. آزادی از آن جهت، که با کمکاری مسئولین، مردم دستشان از زندگیکردن، کوتاه نشود. آزادی از آنجهت که مردم آزاد باشند برای حفاظت از بیتالمال و با دستدرازیهایی که به آن میشود، برخورد کنند. آزادی را بزرگتر ببینید. در وعدههایتان، صد روز و امثالهم را هم گفتهاید که از آنها عبور میکنیم که خودتان کمتر خودتان را انکار کنید. اما، در وعدههایتان از رفع دیگر تحریمها، از جمله اقتصادی و بانکی و غیره گفتهاید. نمیدانم شما بهتر میدانید یا جناب ظریف. نمیدانم جناب ظریف بهتر میدانند یا جناب صالحی. راستش نمیدانم تحلیلگران سیاسی بهتر میدانند یا پنج بعلاوه یک. اما یک موردی را که شما باید خوب بدانید، یا اگر خوب میدانید، باید خوبتر بدانیدش، این است که از چهارسالهی گذشته درس کافی بههمراه داشته باشید. هرچند بهنظر خیلی از افراد، بدست آوردن این تجربه، قیمت گرانی داشته در حالیکه ما ایرانیها از خیلی قبلتر این تجربه را داشتهایم. اما بههرحال، از تجربهی مضاعفی که در دست دارید، توقع میرود خیلی بهتر استفاده کنید. میگویند تجربه، بالاتر از علم است. مبادا به نوشتههای روی کاغذ اعتماد کنید. مبادا صنعت مهم دفاعی و موشکی را شوخی فرض کنید. مبادا و مبادا نقد پرداخت کنید و آمریکا حسابش خالی باشد.
آقای روحانی؛
ما همه با شما همراه خواهیم شد. ما همه به شما مثبت نگاه خواهیم کرد. اگر خودتان این همراهی را بخواهید. اگر متعصبانه، مردم را دو دستهی بنفش و غیربنفش نکنید! دو دستهی حامی و غیرحامی نکنید. دو دستهی شناسنامهدار و بیشناسنامه نکنید.
من، این موفقیت در رقابت را، به شما تبریک نمیگویم. تبریک و تبریکهایم را نگاه خواهم داشت در پایان چهارسال شما. تنها شروع یک دولت تبریک داشته باشد بهتر است؟، یا اینکه پایانش نیز تبریکمند و خوش و خرم باشد؟ من تبریکم را نگه میدارم تا در آخر اگر مبارک بود، بگویم «تبریک، مبارکت باشد.»
آقای روحانی؛
مردم دیگر جایی برای عقبافتادن کارهایشان ندارند. به داد آنها برسید. داد و درد آنها، بیداد میکند. هوای مملکت را داشته باشید. هوا بس ناجوانمردانه سرد است.

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 18:11

صفحه بندی