حالا بیست و هشت سال از رحلت امام میگذرد. بیست و هشت سال از بودنِ کسی میگذرد که کشور و نظام را تغییر داد. نه خودش. نه همراهانش. نه مردم. کشور و نظام و مملکت را تفکری تغییر داد که انقلابی بود. اسلامی بود. زیر بار ظلم نمیرفت. خودکفایی برایش مزخرف نبود. مصلحت را میدانست. رنج مردم را دیده بود. دشمن را شناخته بود. علم را خوانده بود. تفکری که جز توکل به خدا و تکیه بر مردم و عقیدههایشان، هیچ پشتوانهی مادی نداشت. امام، تفکری بود که خیلیها خواستند فراموشش کنند. من نبودم. ندیدم. ولی خواندن را یاد گرفتهام. شنیدن را هم بلدم ولی نه از دشمن میشنوم و نه از حزبگراهای بیدین. تفکر امام مقطعی نبود. ولی خیلیها تنها در وقتهایی که سودش را میبردند بر تفکرش بودند و هروقت فکر میکردند منفعتی در انتظارشان مانده، تفکر لیبرال را ترجیح میدادند. یا سکولار را. یا هر تفکر دیگری. خیلیها تلاش کردند و میکنند که دین را از حکومت جدا کنند. و چقدر هم موفق بودهاند. حالا از دین در این حکومت، در این نظام چه چیزی باقی مانده است؟ جز یک ظاهر. جز یک اسم. تازه کیست که نداند همان اسم و ظاهر را هم برای نفع خود بهکار میبرند؟!
نتیجهی انقلاب اسلامی، این کشور و این وضعیت نبود. نتیجهی انقلاب را همانهایی تغییر دادند که بیشتر از همه ادعای امامشناسی را داشتند و دروغ میگفتند. کشور را نابود کردند. نتوانستند مردم را، عقیدههایشان را نگه دارند. مردم نیاز داشتند برابر، یا حتی بیشتر از شبهاتی که وارد ذهنشان میشود جواب بشنوند. جواب ببینند. مطلب بخوانند. دفاع کنند. مردم لازم داشتند بیشتر از بیدینیهایی که دیدند و میبینند، دین را بشناسند. دین را بفهمند. نه با این مسخرهبازیهای نمایشیِ شما. نه با ظاهر شما. دین و اسلام را کوچک کردید. اندازهی فهمِ خودتان. مردم هم پس زدند. نخواستند. راحتطلبی را ترجیح دادند. تنآسایی لذت دارد! ولی دینی که شما، و نه پیامبر، ارائه دادید چه لذتی داشت؟ اصلا شما چه کردید برای اینکه لذتش دیده شود؟ کتابهای درسیِ مزخرفتان، کدام بُعدِ دین را نشان داد؟ دین را تک بُعدی کردید. دین را اندازهی خودتان پایین کشیدید. دین را نفهمیدید. بعد اسم کشور را گذاشتهاید اسلامی، و هر غلطی میکنید و بهپای اسلام مینویسید؟ اصلا مردم! مردم کجای کارهای شما اسلامیست؟ کسب و کارتان؟ خمسندادنهایتان؟ بیتوجهیهایی که به همسایگانتان دارید؟ اصلا تا بهحال شده است بهجای کافهنشینی، کاری کنید که درد و رنجِ کسی کمتر شود؟ اصلا این جوانهایتان. چه کار کردید که به اینجا رسیدند؟ چهکار کردید که توقع دارید نجیب و کاری و مَرد باشند؟ چهکار کردید که توقع دارید شب و روز گناه نکنند؟ به آنها کاری دادید؟ کمکشان کردید؟ زمینهی زندگی را فراهم کردید، یا حداقل سنگی نشدید در برابرشان؟ این چه توقعیست که دارید! شما هیچ کاری نکردهاید و میخواهید خوب باشند همه؟! مسئولین هیچکاری نکردهاند و توقع دارند مردم هم هیچکاری نکنند؟ توقع دارند مردم به عقب برنگردند؟ شما کجای این آیندهی اسلامی را درست نشانشان دادید که حالا بخواهند اسلام را ترجیح دهند؟
انقلاب و تفکر امام این نبود. هرکسی به نفع و مصلحتِ خودش، هر بخش از امام را جدا کرد و شروع کرد به تفسیر و تحریف. شروع کرد به اسلامیسازی. از هرچیزی. از هرچیزی نسخهی اسلامیاش را ساختند! مسخره است. شما نه فقط روح انقلاب، که خودِ خودِ انقلاب را پایمال کردید. ارزشهایی که ارزشمند بودند برای این مردم، از آنها گرفتید. مردم دیگر همان مردم چهل سالِ قبل نیستند. تغییر کردند. شما تغییرشان دادید. با کمکاریها. با کوتاهیکردنِ شما، مردم تغییر کردند. راحتی را ترجیح دادند. دیگر انقلابی برای ما، باقی نمانده است. دیگر نیرویی در کشور برای اصلاح وجود ندارد. دیگر انگیزهای نیست. دیگر حق و باطل را کسی نمیشناسد. دیگر دشمن را کسی نمیفهمد. دیگر کسی زیرک نیست که هر حرکتِ آنسمتیهای مقابلِ انقلاب را، بفهمد. دیگر کسی برایش اهمیتی ندارد که چه ظلمهایی به چه افرادی میشود. دیگر چه کسی برایش مهم است که در جهان چه میگذرد. دیگر توقعی از مردم نمیرود. مسئله این است که مسئولان خودشان هم انقلاب را نمیفهمند. مسئولان خودشان به این سی و هشت سال میگویند زندان و اعدام. دیگر انقلابی باقی نمانده است. مسئولان خودشان ضدانقلابی فکر میکنند. ضددینی عمل میکنند. به انقلاب خودشان تهمت میزنند. برچسب میزنند. توهین میکنند. اما انگار غافلند که این تهمتها و توهینها به خودشان برمیگردد. آنها خودشان مسئول بودهاند، و نه مردم. تفکر امام، در فهمِ مسئولهای امروزی، نمیگنجد. آنها قدرت میخواهند و قدرت؛ نه دین را. نه انقلاب را. نه اسلام را. نه خدا را. آنها فقط قدرت میخواهند و خیانت؛ به انقلاب. به دین. به اسلام. به مردم.
برچسب:
نویسنده: سام حکیمی