خرید بک لینک

همه و همهی آن سه سالی که در قم زندگی کردهام، اگر هیچ فایدهای برایم نمیداشت، اگر آستانهی صبر و تحملم را بالاتر نمیبرد، اگر خوب و بد را به من نشان نمیداد، اگر آن روی سکهی زندگی را به من نمیفهماند، یک اصل را تمامقد و صریح در گوش و مقابلم فریاد زد. آن هم اینکه محیط زندگی، اعم از کوچه و محله و خیابان و شهر تا مدرسه و دبیرستان و کادر و دوستان و همکلاسیها، بسیار بسیار زیاد در فکر و تفکر و ذهن و روان آدم تأثیر دارد. هرچقدر سن کمتر، تأثیر بیشتر و هرچه سن بیشتر تأثیر عمیقتر! من هرچه این را در گوش خانواده هم میگفتم که محیط تأثیر دارد، آنها حرف خودشان میزدند که محیط چیست و تأثیر کجاست؟ برو خود را باش!

حالا از تأثیر محیط، که هنوز معتقدم شدیداً در آیندهی نداشتهام تأثیرمند بوده و خواهد بود، هم بگذریم، به یقین میتوانم بگویم در همه و همهی این شانزده هفده سالی که زندگی کردهام، تنها مورد و موضوعی که راه به راه، مثل خار، در چشمهایم فرو میرفت این بود که محیط خانواده و سطح فکریِ آن و تعداد و نحوهی برخورد با یکدیگر و در کل، فرهنگ حاکم بر آنها، خودِ خودِ زندگیِ انسان را شکل و جهت میدهد. در اهمیت خانواده همینقدر بگویم که زندگی من را عوض میکند اگر زنده باشم. اگر بمانم چیزی جز بدتر شدن نصیبِ من و ذهنِ بیچارهام نخواهد شد. یکی از دو دلیلی که گهگاه باعث میشود به حوزه فکر کنم این است که من و فکر و خیال و ذهنِ مرا از این محیطِ بیهوده دور میکند. دور میشوم. همین.

+ حسِ آن لحظهی علیخانی را دارم که مهمان برنامه به او گفت: «تو من رو نمیفهمی چون از جنس من نیستی.» و علیخانی به او گفت: «من خیلی شبیه تو بودم. خیلی خیلی. تو سیزده سال داشتی و من همون سیزده سال رو هم نداشتم»

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 23:01

صفحه بندی