خرید بک لینک

1. دیروز، برای من روز خوبی نبود. بهطور کلی، اصلا خوب نبود. از همون لحظهی اولش. جوری شد که نشد روزه بگیرم. ولی جالب بود که از همون لحظهی اول، ضعفِ شدیدی داشتم و تا بعد از اذان هم، رفع نشد. ضعفی که روزهای روزه هم نداشتم. حتی سر جلسه، استرس هم نتونست ضعفهای لحظهای رو بپوشونه. امتحان شیمی داشتم. از دبیر میپرسم فقط همینه جواب این سوال؟ سر تکون میده. با خنده میگم چرا اینقدر آسون؟ خیلی امتحانش از کتاب بود. دیگه خیلی آماتورانه امتحان گرفت! دمش گرم. هرچند بیستوپنجصدم غلط دارم. توی راه برگشت، از خودم متنفر بودم. دود اگزوز ماشینها رو قورت میدادم، بدونِ نگرانی از ابطال روزهی نداشتهام. دوچرخه هم خیلی خوب تا کرد. معمولاً ترمزش نمیگرفت جایی که باید بگیره! :|

2. خبرها رو هم که خوندم، ناراحت شدم. جا نخوردم هرچند. ولی خب، ناراحت کننده بود. البته تا اون لحظه هنوز خبر شهادت کسی رو نداده بودن. خوشباور بودم. فکر میکردم بالاخره وقتش رسیده که یکسری اهمیت امنیت و شوخیبردار نبودنِ امنیت ملی و قدرت دفاعی و موشکی رو میفهمن. اما خوشباوری بود فقط. کسی که نخواد نمیفهمه. حتی اگه اسلحهی دشمن، روی شقیقههاش باشه. چه هشتگهایی که زده نشد. راستی گفتم هشتگ! خیلی برام مسخره و خندهدار و در عین حال قابلاحترام بودن این هشتگهای همه باهمیم! چه میدونم. همین هشتگهایی که متحدانه و در راستای اتحاد حداکثری زده شد. ای کاش ای کاش ای کاش اون قشری که بیشترین استفاده رو از این هشتگ بردن، حداقل در طول ماههای آینده، به همین حرفهای لطیف پایبند باشن. که باز خوشباوریه اگه فکر کنم که پایبند میمونن، به حرف خودشون! اتحاد، تضادی با حرف زدن و در عین حال پذیرفتن یک اشتباه و یا تضادی با رفع یک نقطهی ضعف به اسم کوچیک شمردنِ امنیت ملی، نداره. اتحاد یعنی همه بفهمن، خودشونن و خودشون! مگه ایرانیها غیر متحدن؟ بله. بله! من شخصاً با کسانی که به امنیت ملیِ کشورم، به سرمایههای نظامی و امنیتی و موشکی و دفاعی، توهین میکنند، تهمت میزنند، متحد نیستم. اینها، به آدم از پشت خنجر میزنن، برای حفظ منافع خودشون.

3. دیشب، کم از شب انتخابات نداشت برای من. خوابم نمیبرد. استرس داشتم. مخصوصاً اینکه در جریان سوءاستفادههای بسیار زیادِ گروههای ظاهراً داعشی بودم. اینها ایرانیاند. ولی مشکل اینجاست، ایرانیها هم گاهی، داعشی میشن. مثل عوامل حادثهی دیروز. انسان خیلی باید شرف و شعور و وجدانِ خودش رو سرکوب کرده باشه، که دربارهی کشور خودش، امنیت کشورش اینطور قلم بزنه و اینطور اذهانی رو مشوش کنه که آمادهی شک و ترس هستن و اینطور دشمنی رو امیدوار کنه که همهی امیدش به کاشت ترس و وحشت در دل مردمه. اینها هموطن نیستن؛ اینها بیوطنترین انسانهایی هستن که من دیدم.

4. دلم پره. دیگه امیدی نداشتم به ایران. ندارم هنوز. ولی چقدر برام خوشاینده. که رهبر مملکت، اینقدر سیاستمدار هست که بدونه چی مصلحت هست. اونقدر اولویتها رو میشناسه که بدونه چی بگه. که اینقدر امیدوار هست به آینده. آیندهی کشور، خیلی مبهم و تاریکه. من از این ابهام و سردرگمی و نادانی و بدخواهیِ برخی، میترسم.

5. واکنش زیبای آمریکا رو هم دیدیم. توئیت ترامپ رو حتما شنیدید تا الان. توئیت ظریف رو هم. دیروز فکر کنم ظریف در جواب به واکنش ترامپ نسبت به حملات تهران، گفته بود که نفرتانگیزه. پیشنویس تحریمهای بیشتر، با رأی موافقِ حداکثری، در حد کمتر از 10 مخالف، مقبول واقع شد. بهانهشون؟ حمایت ایران از تروریست. حالا فکر میکنید اگه ایران، کلا و کلا خلع سلاح بشه، دیگه بهونهای ندارن؟ چه باور کنید چه باور نکنید، اونا «آب خوردن در ساعات اداری» رو هم اگه لازم بشه بهونه قرار میدن تا فشار بیشتری علیه ایران اعمال کنن. این گوی و این میدان. امیدوارم وزارت امور خارجه، در این چهارسال، مثل خشم و عصبانیتی که در امروز و در کلمات توئیتش داشت و در بیان کلمهی «نفرتانگیز»، شعور ملت ایران، و شأن و شخصیت خودشون و مملکتشون رو در نظر بگیرن.

6. جنگیدن، مخصوصاً جنگیدن با ظالم، یک عقیدهی شخصی هست. کسی که معتقد نباشه، فرستاده نمیشه و خودش هم نمیره. من جدای از همه و همهی دلایلی که برای رفتن جوونای مملکتم، به سوریه هست و قبول دارم همه و همهی دلایل اساسی و مهم رو؛ بهنظرم صرفاً اگه همین خط بالا رو در نظر بگیرم، هیچ انسانی، هیچ حق تعرض و اهانتی به هیچکس در اینباره نداره، چرا که به قول خودشون، آزادی هست! خدایا شکرت که آزادی هست و این همه توهین شد به شهدای داوطلبی که کم از شهدای دفاع مقدس ندارن. خدایا شکرت که شعارِ «نه فلان نه بهمان جانم فدای ایران» هست و عدهای باهاش به زندگیِ نباتیـشون ادامه میدن. خدایا شکرت.

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 22:25

صفحه بندی