خرید بک لینک

سال قبل، شبقدر را خوب نگذرانده بودم. خوب نبودم. انسانها، هرچه که باشند، تمامِ تلاششان را میکنند که یک شب را خوب باشند. حداقلش بد نباشند. من تلاش میکردم و نتوانستم. یادم نمیآید درگیریِ کدام لشکر در ذهنِ دلخستهام پویاتر بوده، کفر یا ایمان؟ ولی مغلوب بودم. سال قبل، به خود هشدار داده بودم که این بد گذراندن، عواقب دارد، عاقبت ندارد، اینکه همهی ادعیه را بخوانید اهمیت دارد، اما نه در برابر فکر و ذهن. وقتی من فکر و ذکرم جای دیگری بود، خواندن جوشن و عاشورا تأثیر ندارد. خداوند میفرماید برو خودت را مسخره کن! راستش من با قصد و برنامهی قبلی، غافل نشدهام، ولی بدجور خودم را به ریشخند گرفتم. تأثیر آنگونه گذراندن ماه رمضان و شبهای قدر را حالا، بعد از گذشت یکسال، بهخوبی درک میکنم. اما باور، نه! هرگز گمان نمیکردم که اینقدر سخت باشد. اینقدر عمیق باشد. اینقدر گمراهی باشد. اینقدر تاریک باشد. اینقدر زشت باشد. یکسال گذشت و حالا، تأثیراتی که با اختیار و انتخابِ خود، متحمل شدهام را میبینم. باورم نمیشود. ضربه، مهلکتر از آن بود که بتوانم توصیفش کنم. من خودم را از دست دادهام. چهچیزی، چه عذابی از این سختتر؟ چطور باید جبران کرد؟ حال، با گذشتنِ یکسال، با دانستن همهی اینها، نوزده روز از ماه رمضان امسال گذشت. من نهتنها به راه نیامدهام، که حتی از قبل بدتر شدهام. شما نمیدانید. من میدانم. بد بودم. هنوز هم بد ماندهام. این شبقدر هم آنطور که باید میبود، نبود. همهی ماهرمضان امسال را تباه کردهام. فرصتها را از بین بردهام. نمیدانم. چه کسی فکر میکرد کسی بتواند در یکسال اینقدر بد شود؟ من باورم نمیشود. ایکاش سال آینده، درست شوم. به اجبار. به زور. ایکاش سال بعد نیایم بنویسم که چهکسی فکر میکرد بشود در یکسال اینقدر بد شد؟ خدا نکند. خدا نکند.

+ عنوان به این مسئله اشاره دارد که من، با آگاهی، خود را نابود کردهام. در مسیر نابودی بودن، اگر با غفلت باشد جای حرف دارد، اما با آگاهی فقط هلاکت در انتظار است.

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 9:01

صفحه بندی