خرید بک لینک

اینکه انسان در یک روز، یک ماه یا یک سال، اندازهی چندین سال شکستهتر شود را این روزها فهمیدهام. چه کسی من را میفهمد؟ من از این تنها فهمیدنهای خود، خستهام. همهی مردم دنیا خستهاند. فشارهای روانیام چندین برابر شده. این همه وقت گذشت اما هیچ راهی برای حلش پیدا نکردهام. خوب و بد را تمیز میدهم ولی تشخیص در عمل، نه. سخت است. بهخدا سخت است. توانش را ندارم. شکستم. همین.

+ متوجه شدید که برای اولین بار قسم خوردهام؟ به یاد ندارم، حداقل از یکسال قبل تا به امروز، از ته دل نوشته باشم «به خدا». دوست دارم مثل بچگیهایم بگویم: «خدایا توروخدا.» و خدا آرزویم را برآورده کند. نگفته بودم که اینگونه حس میکردهام که خدا حرفم را واضحتر میشنود؟ همینطور هم بود. من فقط یاد گرفته بودم بگویم: «خدایا توروخدا». اکتسابیترین روشِ دعایم بود که میگفتم و منتظر میماندم که حرفم به مقام برآورده شدن برسد. ولی حالا نه از خدا و شنیداریاش، که از خودم ناامیدم که شک ندارم بهدست خود، به درجهی نفرینشدهی «تحبسالدعا» رسیدهام.

ترجمهی عنوان : بیا که صدای من، تنهایی به جایی نمیرسد. :|

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 13:33

صفحه بندی