چند روز قبل، خبری در فضای مجازی و رسانهای، بهطور محسوسی پخش شد. خبر ابتلا به سرطانِ مریم میرزاخانی. نمیدانم چرا بهگونهای فضاسازی کردند که پروفسور میرزاخانی، تنها همین چند روز است که به سرطان مبتلا شده است. خودم هم نمیدانم، ولی فقط همین چند روز است؟ همین چند روز، من هیچ قانع نمیشدم که سرطان، در طول مدت بسیار کوتاهی، زنِ نسبتاً جوان و هوشیاری را از پای درآورده باشد. تا اینکه در نوشتهی مطمئن و معتبری خواندم که یکسالونیمِ قبل، سرطان ایشان رو به وخامت رفته است. سرطان را هم از چهارسال قبل داشتهاند. این قانعکنندهتر است! نه؟
برای شخص من، درجهی بینالمللی و یا داخلیِ علمیِ شخص، اهمیت ویژهای ندارد. تعداد مدال و القابِ علمی اهمیتی ندارد. یعنی صرفِ اینکه کسی مهندس، دکتر، نابغه، دانشمند، پروفسور یا مدالآور باشد، نمیتواند در دل و ذهن من، جایی باز کند. آنچنان تأثیری بر من ندارند. بله؛ منظور در این جا، این نیست که این جایگاهها، ارزشی ندارند. منظور اگر این بود، مطمئناً مفاهیم «دانایی» و «علمآموزی» را باید مرور میکردم. اما آنچه که برای من مشخص است این است که القابِ علمی و بینالمللی و شهرتها نمیتوانند دلربا باشند.
در روزگاران قدیم هم اشخاص جدای از دیار خود نبودند. یا حتی به گونهای، به نامِ محل حضور یا تحصیل و زیستن، مشهور میشدند. این را من قبول ندارم. نمیشود شخص را مصادره کرد. نه برای آمریکا. نه برای ایران. شخص مستقل از محل است و هرچقدر هم که بخواهیم کسی را به محل و مکانی مرتبط کنیم، بیهوده است. از واضحات است که حضور دانشمندانی چون پروفسور سمیعی و میرزاخانی، موجباتِ پیشرفتِ علمیِ کشورِ میزبان را فراهم میکند. و مشخص است که در هر چندین و چند مورد، این ثمره، به کشورهای دیگر رسیده است و نه به ایران، زادگاهِ آنها. و نمیشود پذیرفت که مشکل از ایرانیهای مسئول، نبوده است. ولی محل، از اشخاص مستقل و جدا نیست. میشود افتخاراتی را به محلهایی منتسب دانست. میشود دل خوش کرد که ایرانیهای دانشمند مقیم در خارج از ایران، که سودرسانی برای همانها دارند، حداقلش اسمی برای ایران به ارمغان میآورند. که باز هم این صرفاً «افتخار» نمیتواند در دل و ذهن من جای باز کند.
امروز دلِ من، به نوشتن رضا داد. که بنویسم آنها در نماندن، تقصیری نداشتهاند. بیعرضگی از مسئولین بوده است. ولی در رفتن و همانجا را آباد کردن، چرا. البته مسئلهی آمریکا هم مطرح میشود که «سخت» به نخبگانش و در وهلهی دوم به ایرانیها، روادید میدهد! آزادی و حقوقبشر که کشکِ خودساختهشان است. و الّا واقعاً والدین میرزاخانی، فقط همین چندروزِ پیش به دیدنِ فرزندشان مشتاق شدهاند؟
به هر صورت، مریم میرزاخانی، نابغهی ریاضیات، شخصیتی ایرانی است، که ایرانیان، تنها میتوانند به «مهدِ پرورشِ او و امثال او بودن»، افتخار و اکتفا کنند. و این «تنها میتوانند ...» جایِ بسی تأسف و ناراحتی دارد.
خداوند رحمتش کند.

برچسب:
نویسنده: سام حکیمی