امروز نمیدونم چه خبر بود که چند نفری رفتن ، دو نفری رو میشناختم و یه نفر رو دورادور میشناختم و یه نفر رو هم نمیشناختم! دقیقاً متوجه نشدم تقصیر کی بود و یا چی شد ..و مهم هم نیست!! چرا؟ چون همهچی شده بازی!! نوشتن و خوندن شده بازی! وبلاگ شده بازی! طولانی نوشتن و ننوشتن شده بازی ... اصلاً همهچی شده بازیِ وبلاگی! من هم گِله دارم از اونایی که بد مینویسن و هم از اونایی که به هر طریق باعث میشن یه عده برن و هم از اونایی که میرن! اونایی که میرن راستش حق ندارن برن! مثلاً هرکدوم از ما ، حق نداریم هِی و هِی اینجا رو خلوتتر از قبل کنیم! حق نداریم واقعا! هرچند من به خودم این حق رو دادم و فکرهایی دارم ، ولی بقیه حق ندارن. میدونید کیا حق دارن؟ اونایی که عذرشون در حدی موجه هست که اگه با همچون عذری امتحان ترم رو غایب کنن ، نمرهی صفر بهشون تعلق نمیگیره! مطمئنین اینقدر عذرتون جدی و بزرگ و مهم و برجستهست؟ هرچند من مطمئنم از لحاظ عذرِ خودم ، ولی به همهـتون اطمینان میدم که عذرتون اصلاً هم موجه نیست!! باور ندارین عذرتون و دلیلِ توجیهـش رو بگید تا پدرِ عذرتون رو در بیارم و جلویِ چشمـاتون بذارم :| اُفتاد؟
خب بچههای خوب! از این پست نتیجه گرفتیم که اینجا نیومدیم با هم بازی کنیم! نیومدیم همدیگه رو آزار بدیم و حتی نیومدیم که با آزارهای بقیه رنجونده بشیم! ما اینجائیم چون اینجائیم! ما مینویسیم چون دوست داریم بنویسیم! ما دوست داریم بنویسیم چون وبلاگی برای نوشتن داریم! ما وبلاگی برای نوشتن داریم چون اینجائیم! پس حق نداریم اینجا رو ول کنیم و نوشتن رو دوست نداشته باشیم و وبلاگی برای نوشتن نداشته باشیم! ما حق نداریم که این حق رو از خودمون سلب کنیم چون این حق رو بدست آوردیم! این حق رو بدست آوردیم چون اینجائیم!
برچسب:
نویسنده: سام حکیمی