1. سهشنبههایی که زیست نداریم، روزِ راحتیه. روزِ رهاییه! روزی هست که میتونی یک زنگ ، بدونِ تکنولوژی! هرکاری دلت میخواد انجام بدی ؛ کتاب بخونی ، درس بخونی یا حتی پینگ پونگ بازی کنی و یا حتی یکی رو یادِ این بندازی که چقدر تنهاست[+] این سهشنبهها رو دوست دارم. سهشنبهها برام روزهای خوبی بودن. پارسال هم سهشنبهها روزهای خوبی بودن معمولاً!
زنگِ بیکاری ، به خرخون شماره یک ، همونی که دوهفته قبل فکر کرده بود منی که داداش! بزرگتر دارم خوشبختم! همون ؛ بهش گفتم ورزش بهت چند داده؟ گفت نوزده. گفتم بیا بریم درستش کنه بیست. گفت نه دیگه. همین خوبه. :| آخه دانشآموز اینقــــــدر مثبت؟ :دی بالاخره راضیش کردم و رفتیم و دبیر راضی بود که هم نمرهی من درست بشه هم نمرهی اون :)) فقط گفت صبر کنیم همه کارنامههاشون رو بگیرن تا همهرو با هم درست کنه :|
خیلی خیلی سعی کردم خوشحال نشم ، اما یه کوچولو ، واقعا یه کوچولو خوشحال شدم وقتی شنیدم خرخون شماره یک معدلش شد 19/47 :دی درسته! نباید خوشحال میشدم. 19/81 خیلی کمه واسه من آخه :( دوست نداشتم معدل سوم هم حساب بشم :دی من همش وسط امتحانات فکر میکردم نمرهها رُند میشه و همهی امتحانها رو با این فرض ، تا یک نمره! برای خودم جا گذاشتم تا استرسم کم بشه! من چه میدونستم فارسی 19/5 رو بیست نمیده آخه :/
:::
2. حس پشیمونی ؛ حسِ خوبیه. داشتنش معجزه میکنه. من تقریباً از دستش دادم. آدم که بد بشه ، غرق میشه. دیگه پشیمون هم نمیشه. به واقع هلاک میشه چون پشیمون نمیشه.
:::
3. خیلی مسخرهست که من نمیدونم از زندگی چی میخوام و نمیدونم باید چیکار کنم و حتی نمیدونم تواناییم در چه زمینهایه! و خیلی بده که هیچ راهِ مشخصی ندارم و فقط دارم همینطوری ادامه میدم بدونِ هدف! بدونِ انگیزه! بدونِ دلخوشی حتی :|
اما خب ؛ اینو میدونم که در آیندهی نسبتاً دور برای چیزی که میخوام چیکار میتونم انجام بدم و چه کارهایی از دستم بر میاد. البته اگه زنده باشم.
برچسب:
نویسنده: سام حکیمی