خرید بک لینک

دبیر هنرمون ، همون معاون پرورشی هست. همون آقای ر.

امروز مثل خیلی از روزها درس نداد. از روی پیدیاف نخوند و ما چیزی ننوشتیم. حرف زد. از اراده گفت. از انگیزه. از مهارت. ار توانایی. از یادگیری. از اینکه الان باید خوب کار کنید... نمرههای بچهها رو دیده بود خورده بود تو ذوقش. میگفت بچهها بفهمید! الان بفهمید! دیر میشه بعداً. یکی بود که عربی بیست دینی بیست فارسی بیست ولی زیست سیزده ، بهش گفتم تو توی انسانی خیلی موفقتری. شما الان متوجه بشید. قبلاً یه سالِ اول وجود داشت ، که دانشآموزا مزهی درسها رو میفهمیدن ، الان شما پریدید روی تجربی و ریاضی. متوجه بشید چیکار میخواید بکنید. انگیزه داشته باشین. -انگیزه؟!- اراده داشته باشین! از وقت استفاده کنین... خیلی خوب میگفت! درست میگفت! ولی نمیفهمم. انگیزه؟ کجاست؟ اراده؟ کجا رفت؟ تلاش؟ چجوری؟ گفت وظیفهی ما گفتنه ... منِ بیانگیزه چجوری انگیزه پیدا کنم؟ دِ بگو دیگه!

درسته! این نسلِ دانش آموز ، هفتاد درصدش مشکلی نداره. حداقل اینطور بهنظر میاد. مثلاً خودم خیلی راحت از بیرون بیمشکل بهنظر میام. ولی بیمشکلم؟ نیستم دیگه! نمیدونم. ذهنم مشغوله. خیلی از معادلههای زندگی رو نمیفهمم. نمیفهمم چرا خودم مقصرِ اتفاقهای بدِ زندگیـم شدم با اختیار؟!

خوشحالم که وبلاگم رو کسی از خانوادهم و آشناهام نمیخونه! :)

چجوری باید در اومد از آشفتگی؟ چجوری باید آروم شد؟ آرامش داشت؟ درس خوند؟ درس رو فهمید؟ معادله رو حل کرد؟ و بیست گرفت؟ :دی نتونستم! توی یه مدرسهی عادی! با سطحِ ارفاقِ بالا! نتونستم. :|

ولی زبان انصافاً خیلی الکی مستمر بهم 18 داده :| معدل : 19/81 :/ حیف شد. میتونست بالاتر باشه. ورزش رو وقتی درست کنم میشه 19/84 ... اگه میشد زبان رو درست کرد احتمالا میشد 19/89 ... دوست داشتم بالاتر از 19/90 بشه ولی خب امیدوارم تا جایی که راه داره بره بالا. خدایا هیچوقت به حرفت گوش نکردماا ، ولی خب خودت جورش کن :|

میدونید؟ نمیدونید که! این چوب خدا بود. خیلی بیصدا بود.

:)

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 22 بهمن 1395 ساعت: 8:38

صفحه بندی