صبح دوربین رو برداشتم رفتم عکسهاش رو ظاهر کنم مثلا!! حالا عکسهاش حداقل برایِ هفت هشت سال پیشه. و من ذوقمند!! آخه هیچی عکسِ چاپ شده نمیشه! :) امیدوارم به سلامت ظاهر بشه و بعدازظهر دوباره یادِ چیزایی بیفتم که نباید.
زندگی مسخرهست. مسخرهتر از اون چیزی که فکرش رو بکنیم. باید یهجوری تمومش کرد. نباید خراب کنیم زندگیمون رو. نباید به فکرِ چیزایی باشیم که نباید! نباید به خیالاتی توجه کنیم که نباید! اما همهچی میخواد آدم رو یادِ چیزی بندازه که نباید! :|
ای کاش یه معلم انگلیسیای یا یه دستگاهی بود یه توضیحی میداد :| با عنایت پروردگار اگر فردا تعطیل نباشیم باید یه مقدار انگلیسی رو بخونم :دی البته یه مقدار که نه! باید خیلی خوب بلدش باشم. بدم میاد هیچوقتِ خدا انگلیسی رو آماده نبودم :/
بله امروز هم تعطیل شدیم :))
برم که داشته باشم آدم شدن رو؟ برم! :)
برچسب:
نویسنده: سام حکیمی