تو خوابِ دیشبم زدم یکی از این سیاسیها رو کشتم :))) الان هیچ یادم نیست کی بود ولی یادمه که تو خواب ، یادِ حدیثِ پیامبر افتادم که از ترور نهی کرده بود و پشیمون شده بودم از کشتنش؛ در واقع از غافلگیرانه کشتنش پشیمون شدم نه از خودِ کشته شدنش :دی آخه با خوشحالی در رو باز کرد اومد تو که مغزشو پاچوندم رو در ؛ خیلی غافلگیر شد حتماً :))) خدایا کی بود؟ چرا یادم نیست اسمش :| :دی
برچسب:
نویسنده: سام حکیمی