خوابی که دیشب دیدم! [شاید موقت]
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:54
خوابی که دیشب دیدم خیلی پیچیده بود؛ یعنی طوری بود که الان دقیقا یادم نمیاد که فلانی چرا دیوونه شده بود و در اثر این دیوونگی، چه حرکتی انجام داده بود (چه چیزی رو فنا کرده بود یا از بین برده بود) که میخواستیم ببریمش تیمارستان(الان دقیقا یادم نمیاد تیمارستان بود یا جای دیگه! ولی تیمارستان مناسبترین گزی...
بیتو در دامِ بلا افتادهام
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 12:18
بیتو ای صاحب الزمان ... بیقرارم هر زمان ... از غمِ هجرِ تو من ، دلخستهام ... ::: + ای کاش دلخستگیـم از غمِ هجرِ صاحب الامرمون بود :( ++ بشنوید
چالشطوری!
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:44
طبق دعوتِ خانم بهار، چالشانهطور، این پست رو نوشتم : بدترین سوتی که درست یادم نیست ولی کلاس اولِ ابتدایی بودم، معلمم من رو مبصر کرده بود؛ بعدش من اصن نمیدونستم مبصری چی چی هس! همینطوری بیخیال ، سر میز خودم بودم فقط :)) بعدشم که بهم گفت مثلا اسم اونایی که شلوغ میکنن بنویس، خب اول ابتدایی بودم دیگه :دی...
روز اول :)
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:44
روز اول مدرسه، اگه اول ابتدایی نباشی، اونقدرا هم تازه نیست! مخصوصاً برای من که 9 تا از این روزهای اول رو تجربه کردم! بعلاوه امروز 10 تا :)تویِ همهی این نُه سالی که گذشت، هرگز و هرگز زودتر از شیش و ربع و شیش و نیم سراغ ندارم که بیدار بشم! پارسال که هفت و بیست دقیقه بیدار میشدم :)) اما امروز، دیگه مثل...
آخرین نفس!
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 20:46
دیشب آخرین شبی بود که میتونستم بدونِ دغدغه بخوابم، هرچند که نخوابیدم! دیشب آخرین شبی بود که میتونستم بدونِ استرس، به آهنگهایی که نُت به نُتِش برام تکراریه رو برای بارِ صد و یکم، گوش بدم و باهاش تو دلم، بیصدا، گریه کنم! دیشب آخرین شبی بود که میشد گوش سپرد به رادیو و داستانهای شبانهاش رو همراه شد. دیش...
غـــدیـــــــر
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 16:07
از پیامبر (ص) حدیث داریم که : "زمین هیچگاه از حجت خدا خالی نخواهد بود، و هرکس که امامِ عصرِ خود را نشناسد، به مرگِ جاهلیت مرده است"، با این حدیث؛ حضرت زهرا سلام الله علیها، که بعد از پیامبر زنده بودند، اعوذ بالله، بعد از فوت پیامبر صلی الله، امام عصر خودشون رو نشناخته بودند؟ یا اگر، امام، کسی غیر از...
تا حالا با چه صداهایی از خواب بیدار شدید؟
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 0:59
بدونِ هیچ دلیلی این روزا خیلی دیر خوابم میبره ... همینجوری زل میزنم به سقفِ محوِ اتاق :| دیشب حدودای 3 بود که خوابیده بودم که هنوز خوابم سنگین نشده بود و یه جورایی تغییرات محیط رو حس میکردم ... با صدای خیلی خیلی شدید بارونِ دوست داشتنی ، کلا از خواب بیدار شدم! محاله بتونید همچین صدایی رو تصور کنید! ...
ببینم نگاهت را ...؟
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 0:58
چند روزی هست که خواب رو نمیتونم از واقعیت جدا کنم ، یعنی یهجوری خوابا طراحی شدن که به واقعیت خیلی نزدیکن! مثلا خواب میبینم که رمز وبلاگم ، آدرسِ اینجا رو کسی فهمیده یا مثلا اتفاقاتِ از قضا خیلی خوبی تویِ خواب میفته و تویِ همون خواب میام اینجا و دربارهاش مینویسم! [یعنی میشه یه روزی بیام و از یه اتفاق...
دیروز با تو بود ؛ فردا هم با تو
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 0:58
با خودم گفتم ، الان که بیست و دوم شهریوره ، تابستون که فنا شد ، حداقل برم و یهمقداری ، مثلا ریاضیِ پارسال رو مرور کنم ؛ کتاب و دفترها رو که برداشتم ، خیلی آروم حس کردم زیرِ سنگینیش دستم داره میشکنه ... آخه چرا اینقدر خاطرهها فشرده و زیادن؟ صفحه به صفحه کتاب ، خط به خطِ جزوه ، تک تکِ اعدادِ مسئلهها ،...
زنده میمونم ؛ به شوقِ دیدار
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 0:58
همهچی رو خودم شروع کردم ... امروز ، که با خودم حساب کردم ، دیدم به خودمم دارم دروغ میگم ... از کِی اینقدر بازیگرِ قهاری شدم که خودمم نقشم رو باور کردم؟ نباید اینطوری میکردم با خودم ... نباید اونقدر فرو میرفتم تویِ اینهمه فکر و خیال ... هرچند که بتونه واقعیت باشه! اصلاً واقعیت هم باشه، الان دیگه چه ف...
این هوا ، اکسیژن را کم دارد
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 0:58
هرچقدر که بخوای خوب باشی ، هرچقدر سعی کنی که دیگه به چیزایی که نباید، فکر نکنی ، هرچقدر هم بخوای زندگی رو آسون بگیری و همینجوری بری جلو ؛ هرچقدر که بخوای آدم باشی و به زندگیِ بقیه بی اعتنا باشی ؛ هرچقدر تلاش کنی که نبینی و نشنوی و حتی نخونی ؛ نمیشه ... شده از در و دیوار فکرش رو بیارن تو سرت میارن ؛ ...
جذبِ نیمهکاره!
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 0:58
حالا من نمیخوام فکر کنم، هرچی میبینم، هرچی میشنوم، حتی هرچی میخونم در همین موضوعه ... حالا من دست برداشتم ، مثالات و امثالاتش دستبردار نیستن ... تلویزیون نگاه میکنی، وضع همینه؛ وبلاگ میخونی همچنان یادت میندازن چقدر اوضاعت برعکسِ فکرِت هست ... هرکاری میکنی فقط همونو یادت میارن ولاغیر ... اینم یه جور ...
خود به خود!
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 0:58
+ اگه بود، همه چی بهتر که نه، خیلی بهتر میشد! _ مثلا چیکار میخواست بکنه؟ چی رو میتونست تغییر بده؟ چطوری همه چی بهتر میشد؟ + خود به خود!... همهچی "خود به خود" بهتر که نه، خیلی بهتر میشد ... همهچی خود به خود خیلی بهتر میبود ... اینطور نیست؟ _ چرا، همینطوره :| :::: مکالمهی نیمهشبیِ خودم با خودم :/ چقدر...