مپرس حال مرا، روزگار یارم نیست * جهنمی شدهام، هیچکس کنارم نیست
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:57
به پوچی رسیدن دقیقا همین نقطه است. و از این نقطهای که در آن قرار دارم تا هلاکت راهی نیست. بعضی حسها و احوالات درد دارند. و برای بعضی دردها، درمانی نیست. بعضی حرفها تمام نمیشوند و در بعضی پایانها چارهای نیست. بعضی اوقات باید کنار آمد و بعضی نبودنها، کنار آمدنی نیست. بعضی صداها باید باشد و نشنیدن آنها...
1396 - 1305
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 13:33
1. دیروز ساعت ده صبح، با زنگ پستچی بیدار شدم. امروز ده صبح با خبرِ اینکه مامانی ... 2. مامانی رفت. دوران بچگی، شاید شیش هفت سالگی، با پسرخالهام نشسته بودیم توی ایوونِ خونهی مادربزرگِ مادری. مجید برگشت بهم گفت: «امروز صبح از خاله پرسیدم من رو بیشتر دوست داری یا محمد رو. اونم گفت من رو بیشتر از ت
بیَع کی می صدا تنهایی فانرِسِه به جایی
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 13:33
اینکه انسان در یک روز، یک ماه یا یک سال، اندازهی چندین سال شکستهتر شود را این روزها فهمیدهام. چه کسی من را میفهمد؟ من از این تنها فهمیدنهای خود، خستهام. همهی مردم دنیا خستهاند. فشارهای روانیام چندین برابر شده. این همه وقت گذشت اما هیچ راهی برای حلش پیدا نکردهام. خوب و بد را تمیز میدهم ولی
از محفلِ ما بیرخِ او نور و صفا رفت
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 13:33
«زیر تابوت را که گرفتند با فاصله دنبالشان رفتم. میخواستم نزدیکتر باشم ولی هم سرعتِ آنها بیشتر بود و هم من پاهایم سست. گذاشتند زمین برای نماز. صف دوم ماندم و نماز خوانده شد. قبل از اینکه ادامهی راه را بروند، گرهی بالاییِ کفن را باز کردند. به سختی چند نفر را کنار زدم تا ببینم. هم دلم نمیخواست
اهانت به شعور مردم؟
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 3:08
1. خندهدار بهنظر میاد. چطور میشه کسی که کماکان، 24 میلیون رأیِ احمدی نژاد رو، یعنی 62 درصدِ آراء رو، «تقلب» بهحساب میاره، 24 میلیون رأیِ روحانی رو، یعنی 57 درصدِ آراء رو، «حمایت قاطع ملت از روحانی» خطاب میکنه؟1 چطور میشه که اختلافِ 11 میلیونی تقلب بود و به «ناحق» ریختید توی خیابونها و امنیت و
عید سعید فطر
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 3:08
شب بود. تاریک بود. حوصله اما نبود. نشسته بودم به بحث با مسئول انجمناسلامی. اعصابم از جای دیگری خُرد بود؛ ولی حق داشتم. همه حق دارند! صبح بود. هوا روشن شده بود. ولی ساعت هنوز از پنج نگذشته بود. خوابم نمیبرد. نگاهم را دوخته بودم به بالش! به خودم میگفتم چرا باید بدم بیاید؟ نه. کوتاه نیامدم. همانطور
آیینِ تقوا ما نیز دانیم ...
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 3:08
خیلی از اوقاتی که باید بیکار و گاهاً بیعار، در خانه بنشینم، و در نهایت، مجلهای بهدست بگیرم و ادای خواندن را در بیاورم، ترجیح میدهم که بروم بیرون. بروم بیکار و گاهاً بیعار خیابانهایی که از قبل مدنظر دارم را متر کنم و با خودم حرف بزنم. بلکه حرفِ خودم را، خودم متوجه شوم و روزی برسد که این مذاک
قیام علیه آگاهی
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 9:01
سال قبل، شبقدر را خوب نگذرانده بودم. خوب نبودم. انسانها، هرچه که باشند، تمامِ تلاششان را میکنند که یک شب را خوب باشند. حداقلش بد نباشند. من تلاش میکردم و نتوانستم. یادم نمیآید درگیریِ کدام لشکر در ذهنِ دلخستهام پویاتر بوده، کفر یا ایمان؟ ولی مغلوب بودم. سال قبل، به خود هشدار داده بودم که این
دستتان به دعا رفت بگویید الهی آمین!
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 9:01
دیدم برای مادربزرگ مادری نوشتهام، برای پدریاش ننویسم، بیانصافی میشود! حال اینکه زمانی بیشتر دوستش داشتهام! دعا کنید. وقتی عمهام زنگ زد که خبر دهد، غذا در گلویم یخ زد، یخ. اصلا دلم نمیخواهد تصور کنم کسی که دو روز پیش حالش نسبتاً مناسب و خوب بوده و من نتوانستهام بخاطر درس و غیره ببینمش، حالا طوری بشود...
سیسییو خیلی بده؟
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 9:01
میخواستم بیام بنویسم مامانی حالش خوبه. چیزی نبود. عمه الکی بزرگش کرده بود. فقط فشارش افتاد بود و اینا. که نیست ... ساعت سه تا پنج پیشش بودیم. بعد چندین سال بعضیا رو دیدم. لامصب طوری شده که واسه رفتار با فک و فامیل هم باید سیاست داشت :| یعنی هر حرکتِ هرکسی برای بقیه یه معنی داره. کسی حتی جلوی تخت
برای خودم
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 9:01
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
همینه که هست
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 9:01
رفته بودم بیرون. با خودم میگفتم حالا اینجوریا هم نیست. حالا همهی روزهای خوبی که بهخاطر داری خیالات و توهم نیست. ولی هست. خب نیست که. هست دیگه. بیخیال. الان هست انگار. فردا نیست. شاید پسفردا باشه و سه سال بعد نباشه. ولی یادم باشه که همش خیال بوده و هست. من هیچوقت روز خوب نداشتم. داشتم؟ نداشتم.
فرافکنی را تعریف کنید!
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 9:01
همهاش از همان روز اول فرافکنی بود. از همان مناظرات تا سفرهای استانی. اصلا از همان اواسط دوران یازدهم. موضوعاتش را بروز میکردند. یکبار که نه، صدهابار همه و همهی مشکلات اقتصادی و سیاسی را میانداختند در گردن دولت قبل! دولت قبل بد بود، باشد! شما قرار بود خوب باشید! این چیزی از وعدهی شما کم نمیک
کنون رود خلق است، دریای جوشان؟
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 9:01
1. بیمارستانهای خصوصی طوری هست که آدم سالم میره اونجا، اصلا با یه سلامتِ ویژهتری از اونجا خارج میشه :| رسماً اتاق بستری، امکانات کاملی برای زندگی داشت :| از خونهمون خنکتر بود حتی. چی بگم! خدا همهی بیماران رو شفا بده. و انشاءالله برای همهی بیماران امکاناتِ متوسط و حداقلی فراهم بشه. وضع عمومیه
سال تحصیلی ٩۶-١٣٩۵
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 9:01
خب بذارید از اونجایی شروع کنم که دیشب هی یادم میومد که عه! فردا چهارشنبهست و موعد کارنامه. کارنامه یه استرس خاصی داره. برای ما خرخونهای بدبین! همیشه از اون چیزی که فکر میکنیم بهتره، گاهی هم بدتره! تا امسال معدل پایین 20 نداشتم بهجز هفتم که ماجرا داشت :دی ترم اول خودم رو کنترل کردم و به بیانصاف
تازگیها واسه رها شدن از دست خودم، حاضرم تا هر جهنمدرهای هم برم!
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 9:01
دوست داشتم بالاخره این تصمیم رو بگیرم که تا حرفزدن رو یاد نگرفتم ننویسم. من این روزها واقعا کلمه کم میارم. منظورم هیچجوری نمیرسه. هیچجوری... دلم کیبورد میخواد. تا سحر کیبورد هم میرسه انشاءالله :دی ::: من هروقت یکجایی رو، یکچیزی رو، یک فردی رو حتی، خوب و درست و حسابی و مناسب و اصطلاحاً ایدهآل
از دیروز تا امروز
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 22:25
1. دیروز، برای من روز خوبی نبود. بهطور کلی، اصلا خوب نبود. از همون لحظهی اولش. جوری شد که نشد روزه بگیرم. ولی جالب بود که از همون لحظهی اول، ضعفِ شدیدی داشتم و تا بعد از اذان هم، رفع نشد. ضعفی که روزهای روزه هم نداشتم. حتی سر جلسه، استرس هم نتونست ضعفهای لحظهای رو بپوشونه. امتحان شیمی داشتم. ا
والا!
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 22:25
از دیروز اینقدر از عشق و می و نی و لعل و معشوق و دلبر خوندیم که دست بهمون بزنید، با شعر جوابتونو میدیم :| در این حد یعنی!! + یکیتون داوطلبانه بیاد جای من جغرافی بخونه. بهش آبنبات جایزه میدم :| ++ انشاءالله این تابستون به فنای عظما نره :|
از رنجی که میبرم!
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 22:25
دل که آرام نگیرد، حال خوش نمیشود، آسوده نمیشود، ذهن اذیت میکند. امروز با دیگر امتحانات فرقی داشت. نمیدانم چه بود. نمیدانم. تا سحر بیدار مانده بودم که وجدانم درد نگیرد که چرا در حد کافی نخواندهای! دیروز روز بسیار بدی بود. من انسان بودن خودم را هم نادیده گرفتهام و گاهی یادم نمیآید آخرین تاریخ
محیط خانواده ارجح است!
-
تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 23:01
همه و همهی آن سه سالی که در قم زندگی کردهام، اگر هیچ فایدهای برایم نمیداشت، اگر آستانهی صبر و تحملم را بالاتر نمیبرد، اگر خوب و بد را به من نشان نمیداد، اگر آن روی سکهی زندگی را به من نمیفهماند، یک اصل را تمامقد و صریح در گوش و مقابلم فریاد زد. آن هم اینکه محیط زندگی، اعم از کوچه و محله و