زبانبازی و عوامفریبی؛ برندهی مناظرهی آخر
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 23:29
ایکاش مناظرهها ، بهصورت دونفره و رو در رو، و بدون زمانبندیِ کی کمتر و کی بیشتر و زمانبندی با توافق کاندیداها، برگزار میشد. + دربارهی مناظره، نظرتون؟
میشه نگام کنی؟
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 1:00
چشم برندار ازم... پاشیده زندگیم... از بین رفتم... از پارسال تا به امروز : سقوط محض... بس هست برام... تا عمر دارم یادم نمیره... ینی این چندماه دیگه حواسم جمع میشه؛ باید جمع بشه... دیگه این چندماه، یادم نمیره. .. ولی، من تنهایی توانش رو ندارم... میشه نگام کنی؟ + عیدتون مبارک... شاید نتونید تصور کنید م...
کاش ناشکری را بلد نبودم
-
تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 0:37
تا آنجا که من دیدهام و میدانم، در سطح ما، هرگونه اعتراضی به وضعیت زندگیهایمان، جز ناشکری نیست. مثل وضعیت خودِ من. مشکلش چیست؟ آخر مگر چشم ندارم که ببینم خیلیها همین زندگی را هم ندارند؟ آخر مگر عقل ندارم که تشخیص بدهم که این زندگی، همهچیزش درست
لا به لای روزگار!
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 0:00
1. دلم تعطیلی میخواد. وسط امتحانات! جمعه نیمه شعبانه. بعدازظهرش هم مناظرهست. میخوام کلا تعطیلش کنم :) 2. برنامههای قشنگی دارم. مثلا میگم یه ساعت فلان درس یه ساعت بهمان، دوساعت هم ریاضی. همهچی حله. ولی در مقام عمل بدین شکل میشه که ده دقیقه فلان
اندر فواید چهارساله شدنِ روحانی
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 20:36
اصولا بعد از انقلاب، مردم و دولتها عادت کردن که دوران حکومتِ هر ریاستجمهوری، هشت سالهست. نمیگم هشتساله شدنِ دولت خوبه یا بد. نسبت به دولتش میتونه خوب باشه، میتونه بد باشه! اما اینکه بگیم همه هشت سال موندن، خب پس روحانی چهارسال دیگه هم بمونه. یا
یک دقیقه و نیم وقت اضافه!
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 22:23
1. خیلی دیر شده. الان دقیقهی نود و یک شده و فقط امیدم به وقت اضافهی بازیای هست که خیلی وقته باختم. خیلی وقته. ولی میتونم امید داشته باشم به گلهای دقیقهآخری که بتونه نتیجه رو جوری عوض کنه که بعد از تموم شدنش، بهم نخندن! حداقلش بهم نخندن. کی؟ هیش
یک خیال ساده!
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 22:23
غرق خیال بودم. اونقدر که واقعیت رو نمیدیدم. خواستم تبلتو بذارم سرجاش، که محکم از دستم افتاد. مثل از خوابپریدهها، پریدم. انگار که روحم تکون خورده باشه، انگار که بین دو تا دنیای متفاوت جابجا شده باشه... خندیدم، گفتم همینه دیگه. یهروزی همینجوری میپر
خدایا؟ چند مرحلهست؟
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 22:23
1. دیروز چهارساعت برای مناظره وقت گذاشتم. چهارساعتِ بعدش رو هم به بحث گذروندم :)) ریاضی رو خونده بودم. توی اون هشت ساعت کاری نمیتونستم بکنم! باید همون پنجشنبه از یکی سوالم رو میپرسیدم که امروز دونمره از دست ندم! ولی شما هیچجا مثل دبیر ما پیدا نمی
کاندیداتور یا گلادیاتور؟
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 22:23
راستش من روش خودم رو دارم واسه تشخیص خوب و بد! مثل حضرت لقمان حکیم که روش خودشون رو داشتن! قطعاً اون هشتساعتی که واسه مناظره و بحثهای پیرامونش و خوندن نظرات مردم، وقت گذاشتم، بیهودهی بیهوده نبوده. ولی کماکان سعی میکنم نظرات آشناها و دوستان رو نخو
دلتون برای نامه تنگ نشده؟
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 22:23
یک طرحی دارم که شیش ماهه میخوام امتحانش کنم و نمیشه. دلایل نشدنش، زیاده. ولی آزمایش که ایرادی نداره. ایراد دومش اینه که اصن آدم نمیفهمه تأثیر کارش چی بوده [یعنی باید یه راهی پیدا کنم که بشه فهمید، که درواقع راه درست و حسابیای نیست.] اشکال و مشکل
همچون آسمانی که در انتظار سپیدهدم میلرزید!
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 22:23
1. رفتن به مدرسه، دقیقاً مثل این میمونه که بدون یادگیریِ هیچ کارِ عملیای، عمرمون رو تلف کنیم. هیچکس هم نیست یهراه بهتری ساخته باشه! همه پشت سر هم، داریم روی یک خط صاف حرکت میکنیم. بدونِ اینکه فرقی داشته باشیم! 2. باید اعتراف کنم که آدم حسودیام
خریدن کتاب بسی مشکل است!
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 22:23
هر شهری، حداقلِ حداقل، یه کتابخونهی فوقالعاده جامع! و فوقالعاده منظم باید داشته باشه. من الان هِی میرم اسم کتابهایی که میخوام رو سرچ و میکنم و هی میبینم اون کتابخونهی نزدیک خونمون توی قم، موجود داره، ولی هیچ کتابخونهای نه توی رشت و نه حتی توی
سِرُم
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 15:36
دیشب نمیدونم چجوری خوابیدم. صبح هم یه لقمه بیشتر نتونستم بخورم. دیدم برم مدرسه، ممکنه بدتر بشم و خب نرفتم. تا ساعت به هشت و هشت و نیم برسه، فشارم پایین اومده بود و هم سرم سنگین شده بود و هم حالم از همهچی بهم میخورد. رفتیم دکتر و واسه امروز گواهی نوشت ولی باید واسه فردا هم مینوشت :| من که فردا ه
عمری بر لب جوی نشستیم و گذر عمر ندیدیم
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 15:36
آخ که چه روندِ عجیبی داشت این چند ماه. این چند ماه یعنی از اول مهر. حسرتهای مشترک، تصمیمهای اشتباه، افکار اشتباه، اعمال اشتباه، و اشتباهاتِ دیگه... راستش زیاد یادم نمیاد. توی سالنامه هم واضحتر چیزی ننوشتم. خودِ مهر بد نبود. نهم مهر نشونهی خوبی بود. خواب چهارم مهر، معجزه بود. نمیدونم. واقعاً نمی
مسابقه عکاسی دکتر میم
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 15:36
امیدوارم به طُرُق مختلف از مسابقهی دکتر میم خبر داشته باشید، چون قبل از امروز حوصلهی معرفی و توصیه به شرکتکردن نداشتم :دی به هر حال شرکت کردم. همون اولها که مسابقه رو گذاشتن یعنی هیجدهم، با خودم گفتم کو تا بیست و چهار! بیست و چهارم هم رسید و هیچی نشد که نشد! این یعنی خرداد از رگ گردن به دانشآمو
گاهی دعا هم بیدعا بهتر اجابت میشود
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 15:36
امروز همهچیز به آخرش رسیده بود، لبالب بود و هرلحظه میخواست که خودش را خالی کند. آسمان آنقدر پر بود، که هرازگاهی نم نمی از خود بروز میداد. درختها آنقدر آشفته بودند، که گاهی سعی میکردند جابجا شوند، و من نمیدانم چرا تلاشِ آنها را بقیه نمیبینند. برگهای سبز، که لابلای آسفالت مدرسه رشد کرده بود،
وقتی دل میخواهد و دست مینویسد!
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 15:36
وقتی ناخودآگاه چیزی مینویسی، که ربطی به موضوع نوشتن ندارد، وقتی نوشتهات را نگاه میکنی و محکم خطاش میزنی و خودکار را در همین نزدیکی، پرت میکنی، یعنی ادامه دادن جایز نیست! چهارشنبه هم اردوی آمادگی دفاعیست و میدان تیر، و هم برای من آزمون نهجالبلاغه. و معاون گرام آقای ر. خودش رفته است و با مسئو
خیلی وقت بود با اینجور کیبوردها چیزی تایپ نکرده بودم :دی
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 15:36
صدای مرا از دبیرستان شهید بهشتی رشت میشنوید :)) چقدر دلم برای کیبورد تنگ شده بود :) ویندوز اکسپی ، ورد 2007 ، و خیلی سرعتِ کم در نت و غیره! باشد که قدرِ امکانات را بدانید و سپاسگزار باشید :دی از اینکه بخاطر تایپ نرفتم کلاس دبیر جغرافی رو، هم پشیمونم و هم راضی. انشاالله که فردا ، کنفرانسِ ده دقیقهای ...
کلاشنیکُف
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 15:36
همونطور که انتظار داشتم، استرس نذاشت خوابم عمیق بشه. ساعت پنج و نیم که گوشیم زنگ زد، خاموشش کردم و خوابیدم تا شیش و بیست و سه دقیقه. دوباره گرفتم خوابیدم و یهو گفتم پاشو دیگه، ده شد :/ و بیدار شدم و دیدم ساعت شیش و بیست و هفت دقیقه هستش هنوز :/ بیخیال خواب شدم. ساعت هفت و ربع حرکت کردیم و هشت و ربع
کلیدش رو افتتاح نکرده هنوز؟
-
تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 15:36
با توجه به اعداد و ارقامی که معمولا سه رقمی هستن و این روزا از رسانههای مختلف گفته میشه، فکر کنم توی همین چند روز بیشتر از دو سه هزارتایی طرح، نیمطرح و پیشطرح رو افتتاح کردن. شماها هم کم کم خونههاتونو مرتب کنین، همین روزاست که بیان خونههامون رو هم افتتاح کنن. خدا رو چه دیدی! شاید خونهمون در محل استا...